بازخوانی هنر گوهرتراشی سه نوع سنگ نیمه‌قیمتی بر پایۀ مفاهیم نور در حکمت اشراق سهروردی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 'گروه صنایع دستی، دانشکده صنایع دستی، دانشگاه هنر، اصفهان، ایران

2 گروه هنرهای اسلامی، دانشکده صنایع دستی، دانشگاه هنر، اصفهان، ایران.

3 گروه ارتباط تصویری، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران

10.22077/nia.2026.10744.2027

چکیده

سنگ یکی از نخستین ابزارهای بشر (از جمله ایرانیان) برای چیرگی بر چالش‌های روزمره (مانند افروختن آتش و خرد و آسیاب‌کردن) بوده است که با گذشت زمان کارکردهای تزیینی و آیینی (ماننده مهره‌‌های تراش‌خورده و مهرسازی) نیز پیدا کرده است. امروزه، گوهرتراشی، به‌عنوان ادامه حضور سنگ‌ها در زندگی، با وجوه فرهنگی و تاریخی همراه است که شناخت و بازتعریف آن را ضروری می‌کند. گفتنی است که سنگها با توجه به نحوه تشکیل، سختی، چگالی، زیبایی و کاربرد، دارای ارزش، اعتبار و کاربردهای متفاوتی هستند و به همین خاطر آن‌ها را در دسته سنگهای قیمتی و نیمهقیمتی تقسیمبندی کرده‌اند. فراتر از ویژگی‌های ذکر شده، عامل دیگری که در ارزیابی سنگها مؤثر است، نور می‌باشد. نور عامل رؤیت هر چیزی است و سنگها با توجه به درجه شفافیت میزان معینی از نور را از خود عبور میدهند و یا در خود نگه میدارند؛ چرا که بدون عامل نور، جلوه، شکوه، زیبایی و موجودیت سنگ‌ها بیحاصل است. با توجه به اهمیت نور و همچنین ضرورت شناخت وجوه فرهنگی گوهرتراشی، هدف این نوشتار، بازخوانی عرفانی مراحل گوهرتراشی سه سنگ نیمه‌قیمتی (دُر کوهی، عقیق و یشم) بر اساس حکمت اشراق سهرودی است. در حقیقت، سهروردی با پیوند مفاهیم اندیشه ایران ‌باستان و مفاهیم فلسفه اسلامی این امکان را می‌دهد که سیر آداب و اندیشه پایدار در هنر گوهرتراشی به منظور افزایش کیفیت گوهرها بهتر درک شود. با توجه به اینکه در پژوهش‌های پیشین کمتر به حکمت هنر گوهرتراشی توجه شده است، این مقاله می‌کوشد ارتباط میان تراش سه نوع سنگ نیمه‌قیمتیِ مات، نیمه‌مات و شفاف را با مفهوم نور در فرآیند گوهرتراشی، بر پایه حکمت اشراق سهروردی، بازخوانی کند و نشان دهد که این فرایند چگونه به ارزش‌آفرینی مادی و معنوی سنگ‌ها می‌انجامد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Re-reading of Lapidary Art of Three Types of Semi-Precious Stones based on the Rising Light in Suhrawardi’s Philosophy of Illumination (Ishraq)

نویسندگان [English]

  • Afsaneh Jafartayari 1
  • MohamadReza Yahai 2
  • Farnaz Masoumzadeh Jouzdani 3
1 Handicrafts Department, Faculty of Handicrafts, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran.
2 Islamic Arts Department,, Faculty of Handicrafts, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran.
3 Graphic Design Department, Visual Art Faculty, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran
چکیده [English]

Lapidary is the design of a joint between light and stone to intensify the brightness and transparency of gems. In the philosophy of illumination, although there are two hierarchies of lights in vertical and horizontal orders, only one of these orders, namely horizontal lights, can provide ways for rising states of material bodies (e.g., gems), particularly under the control of the horizontal managing (mudabbira) lights.

Regarding the fact that the art of Lapidary and its relationship with the concept of light has not been addressed yet in previous studies, this paper aimed to do so and gave rise to the following question: From the perspective of illumination, how three stones namely transparent Rock-quartz, semi-opaque Agate, and opaque Jasper could become more qualified and illuminated with the use of lapidary techniques? To answer this question, first of all, the criteria for analysis of gems (including from and archetypal species) are derived from the philosophy of illumination. Each of the gems is investigated based on its physical qualities (appropriate lapidary technique, transparency, and colour) as well as its associated managing lights (lord of species, celestial sphere, and fixed star). Observational and documentary techniques are used for data collection, while a qualitative method is employed for the analysis. Persian lapidary traditions and techniques are observed regarding the common methods and popular gemstones in Iran. Theoretical data are collected mostly from Suhrawardi’s writing and some other sources in explaining his theory.

This research is an analytical study mainly in terms of Suhrawardi’s concept of lights. From this viewpoint, the world stands on vertical lights comprising static steps, while global movement and evolution occur within horizontal lights (e.g., Mudabbira, Spahbed). Barzakh (i.e., an ethereal body) and materials like gemstones are made of light, which in the realm of each horizontal light can be moved toward perfection. What enables material and ethereal bodies to move and evaluate are, firstly, the characteristics of dark substances, and secondly, the illumination of their horizontal lights. This viewpoint not only has provided an esoteric foundation for the lapidary based on ancient astrology and angelology, but also has paved the way for drawing a connection between the light and dark states of substance. It has therefore enabled lapidary artists to come up with innovative ideas.

As a result, it can be concluded that in the art of lapidary, gems are supposed to be amulets that can be governed by the managing lights; to this end, the qualities of transparent Rock-quartz, Agate, and Jasper are improvable through brilliant, cabochon, and flat cuts to allow the managing lights to emanate. Based on ancient astrology, these three gems (Rock-quartz, Agate, and Jasper) are assumed to be governed by the Moon, Mars, and Jupiter.

It goes without saying that this study sheds light on the relationship between theory and practice in and for Islamic arts. In particular, it broadens the horizon of artists and researchers to propose solutions to advance Islamic arts on the basis of theories.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Lapidary
  • the Philosophy of Illumination (Ishraq)
  • Rock-quartz
  • Agate
  • Jasper
قرآن کریم (1381). ترجمه علی مشکینی اردبیلی. قم: الهادی.
آژند، یعقوب. اجمند اینالو، مهدی (1399). «بازیابی مفهوم و عملکرد چرخ‎های حکاکی در گوهرتراشی». هنرهای صناعی، دورۀ سوم، شمارۀ 2، صص. 16ـ5. .Doi:10.22052/3.2.5
ایرانشاه بن ابی الخیر (1370). بهمن‌نامه. تصحیح رحیم عفیفی. تهران: علمی و فرهنگی.
احمد، شمس‌الدین (1387). خزائن الملوک. تهران: مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل.
ادیب، داریوش (1392). فرهنگ جامع جواهرشناسی: جهان جواهرات. تهران: پازینه.
ارجمند اینالو، مهدی (1389). «معرفی شیوه‏های گوهرتراشی از قاجار تا امروز». پایان‎نامۀ کارشناسی‎ارشد، دانشکدۀ هنر     دانشگاه شاهد، تهران.
الفارابی، ابونصر (1970). کتاب الحروف. بیروت: دارالشرق.
الیاده، میرچا (1376). رساله در تاریخ ادیان. مترجم: جلال ستاری، تهران: سروش.
انواری، سعید؛ دادبه، اصغر (1386). «نظریۀ افلاک و تأثیر آن بر فلسفۀ اسلامی». مشکوه‌النور، سال یازدهم، شمارۀ 38، 88ـ47.
بازرگانی، ابراهیم؛ اقبالی، مولود (۱۴۰۳). «نور در اندیشۀ شیخ اشراق و بازتاب آن در هنر نقاشی». پنجمین کنفرانس بین‏المللی ابعاد نوآوری در هنرهای اسلامی و صنایع‎دستی.
بهار، مهرداد بندهش/ فرنبغدادگی. تهران: توس.
بیانی، سوسن (1398). جواهرشناسی سنگ‎های قیمتی. جلد دوم، چاپ دوم، تهران: سمت.
جدی، محمدجواد (1392). دانشنامه مهر و حکاکی در ایران. تهران: متن.
ـــــــــــــــــ؛ جدی، سحر (1400). مهرهای موزۀ ملی ایران. تهران: متن.
جوهری نیشابوری، محمد ابن ابی البرکات (1383). جواهرنامۀ نظامی. تهران: میراث مکتوب.
چهری، محمداقبال (1401).« نمودهای ایزد بهرام بر روی گچ‌بر‌ی‌های دورۀ ساسانی». پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران، دورۀ سی‌وپنجم، شمارۀ 12، صص. 158ـ131.
حسینی، طاهر (1391). اصول گوهرشناسی و تعیین هویت سنگ‏های جواهر. تهران: پازینه.
حقیقت، لاله؛ دبیری، زهرا (1393). «مقایسۀ دیدگاه سهروردی و آکویناس دربارۀ چگونگی اثبات فرشتگان و تببین ماهیت ایشان». اندیشۀ دینی، دورۀ چهاردهم، شمارۀ50، صص. 114ـ80.
حکیمی، محسن؛ افشار، حمیدرضا؛ شعبانی، آزاده (۱۳۹۴). «هنر و زیبایی از نگاه شهاب‏الدین سهروردی و تأثیر حکمت نوری ایشان بر نگارگری اسلامی». همایش ملی فرهنگ گردشگری و هویت شهری.
دهخدا، علی‏اکبر (1377). لغت‌نامه. ذیل «گوهر»، تهران: لغت‌نامۀ دهخدا.
دیباجی، سیدمحمدعلی؛ ناسخیان، علی‏اکبر (1399). «بازشناسی مفهوم طبیعت در فلسفۀ سهروردی». آموزه‎های فلسفۀ اسلامی (دانشگاه علوم اسلامی رضوی)، دورۀ پانزدهم، شمارۀ 26، صص. 132ـ111.
روسکا، لم و دیگران (1377). «بلور (یا بلور کوهی)». در دانشنامۀ جهان اسلام، جلد دوم، تهران: بنیاد دائرة‏المعارف اسلامی.
رید، پیتر (1398). گوهرشناسی. مترجم: هادی نعمتی، تهران: دیباگران تهران.
زاوش، محمد (1375). کانی‏شناسی در ایران قدیم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
سنایی، مجدودبن آدم (1388). دیوان حکیم ابوالمجدودبن آدم سنایی غزنوی. به سعی و اهتمام مدرس رضوی، چاپ هفتم. تهران: سنایی.
سهروردی، شهاب‎الدین (1357). حکمه الاشراق. جعفر سجادی، چاپ دوم، تهران: دانشگاه تهران.
شریف خواجه‏پاشا، سپیده و دیگران (۱۴۰۲). «بررسی نمود مضامین حکمت اشراق سهروردی حاکم در دورۀ صفوی بر معماری مساجد شیعی پس از انقلاب». مطالعات هنر اسلامی، دورۀ بیستم، شمارۀ 50، صص. 821ـ797.
شومن، والتر (1399). سنگ‏های قیمتی و نیمه‌قیمتی جهان. مترجم: رؤیا یحیوی، تهران: پازینه.
شهبازی‏فرد، مریم (1394). آشنایی با صنایع‏دستی کهن فارس. شیراز: نوید شیراز.
شیخی قشلاقی، رسول (1399). گوهرهای خانوادۀ کوارتز با نگرشی بر خاستگاه زمین‏شناسی. همدان: روزاندیش.
طوسی، خواجه نصیرالدین. (1348). تنسوخ نامه. تهران: اطلاعات.
عالیخانی، بابک (1388). «مسالک سبعه در حکمه الاشراق سهروردی». جاویدان خرد، دورۀ جدید، شمارۀ 2، صص. 70ـ59.
عزیزی، محمدرضا (۱۳۹۹). «مطالعۀ نمود مفاهیم زیبایی‏شناسی حکمت اشراق سهروردی در نگارگری ایرانی». دستاوردهای نوین در مطالعات علوم‏انسانی، دورۀ سوم، شمارۀ 27، صص. 8۶ ـ7۶.
عسلی، زهرا و دیگران (1399). «عالم مثال و نظام نوری حکمت اشراق». شناخت، دورۀ سیزدهم، شمارۀ 2، صص. 130ـ117.
علیمردانی، وحید (1396). گوهرتراشی. جلد یکم، تهران: الیاس.
غیبی، مهرآسا (1400). 35000 سال تاریخ زیورآلات اقوام ایرانی. تهران: هیرمند.
فاضلی، قادر (1389). فرهنگ موضوعی ادب پارسی: ویژۀ لیلی و مجنون نظامی. تهران: فضیلت علم.
فردوسی، ابوالقاسم (1379). شاهنامۀ فردوسی (متن کامل) بر اساس چاپ مسکو، چاپ ششم.تهران: قطره.
قربانی، منصور (1382). سنگ و کانی های گران‏بها و جایگاه آن‎ها در ایران. تهران: آرین‎زمین.
کاشانی، عبدالله بن علی (1385). عرایس الجواهر نفایس الاطایب. بهکوشش ایرج افشار، تهران: المعی.
کربن، هانری (1382). روابطِ حکمت اشراق و فلسفۀ ایران باستان (محرک‌های زرتشتی در فلسفۀ اشراق). به‏گزارش احمد فردید و عبدالمجید گلشن، چاپ دوم، تهران: حکمت و  فلسفه ایران.
مرادی بجستانی، سکینه؛ فرزین، سامان؛ پایدارفرد، آرزو (1402). «آسیب‏شناسی هنر فیروزه‏تراشی در شهر مشهد با رویکرد آموزش». نگارینۀ هنر اسلامی، دورۀ دهم، شمارۀ 25، صص. 115ـ99.. Doi: 10.22077/NIA.2023.5759.1661
نظامی، الیاس بن یوسف (1381). کلیات حکیم نظامی گنجوی. تهران: بهزاد.
وولف، هانس (1388). صنایع‏دستی کهن ایران. تهران: علمی و فرهنگی.
هال، کالی (1388). راهنمای مصور و جامع سنگ‏های قیمتی. مترجم: محمدحسن عرب‏اسدی، تهران: پازینه.
 
 
Biruni, Muhammad ibn Ahmad. (1980). The book Most Comprehensive in Knowledge on Precious Stones.Translated by Hakim Mohammad Said. Islamabad: Pakistan Hijra Council
Corbin, Henry. (2003). In Iranian Islam, Translated by Hugo M. Van Woerkom. [Online Publication].
Keene, Manuel. (1981). “The Lapidary Arts in Islam.” Expedition Magazine. 24
Klein, Cornelis, and Barbara Dutrow (2007). Manual of Mineral Science (23rd ed.). John Wiley & Sons.
Kunz, George Frederick. (1938). The Curious Lore of Precious Stones. New York: Halcyon House.
Legenhausen, Hajj Muhammad. (2016). "Mulla Sadra‟ s View of God‟ s Relations to the Sensible and Imaginal Worlds: Imagination and the Variable Intensity of Being." Retrieved April 26 (2015) from >https://al-islam.org/mulla-sadras-view-gods-relations-sensible-and-imaginal-worlds-imagination-and-variable-intensity-0<
Manutcheht-Danai, Mohsen. (2009). Dictionary of Gems and Gemology. Regensburg: Springer.
Morgan, Diane. (2008). Gemlore. London: Greenwood Press.
O’Shea, M. V. (1919). The World Book: Organized Knowledge in Story and Picture. Edited by Ellsworth D. Foster and George Locke, V.4. Chicago: Hanson-Roach-Fowler Company.
Pabian, Roger K. Zarins, Andrejs (1994). Banded Agates, Origins and Inclusions. Conservation and Survey Division, 418.
Pavitt, William. Thomas, Kate. (1922). The Book of Talismans Amulets and Zodical Gems. London: Wiliam Rider & Son.
Yazdi, Mohammad. (2021). The History of Mineralogy and Gemology in Iran. Earth Sicences History, Vol. 40 (2), 566­–­580. Doi:10.17704/1944-6187-40.2.566