<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نگارینه هنر اسلامی</title>
    <link>https://niamag.birjand.ac.ir/</link>
    <description>نگارینه هنر اسلامی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>پوشاک مردان در عصر صفوی: تمایزات طبقاتی، هویت‌ گروهی، مشروعیت و قدرت (مطالعه موردی نگاره‌های شاهنامه طهماسبی)</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4021.html</link>
      <description>پوشاک در هر سرزمینی بازتابی از فرهنگ، تمدن و ساختار اجتماعی آن است. نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسب از نمونه‌های برجسته تصویری عصر صفوی به‌شمار می‌آیند که از طریق پوشاک، طبقات اجتماعی و نظم طبقاتی آن دوران را به تصویر می‌کشند. این نگاره‌ها شاخص‌های نمادین قدرت، مشروعیت و هویت گروهی را نیز نشان می‌دهند. هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی بازتاب قدرت، منصب و جایگاه اجتماعی مردان در پوشاک نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسب و شناسایی عناصر پوشاکی نشانگر موقعیت طبقاتی است. این پژوهش به دنبال پاسخ به این سوال است که: پوشش مردان در نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسبی چگونه بازتابی از قدرت، منصب و جایگاه اجتماعی آنان بوده؟ و چه عناصری در این پوشاک موقعیت طبقاتی را نشان می‌دهد؟ پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از چارچوب‌های نظری مارکسی و وبری انجام شد. در این راستا، از میان ۲۵۸ نگاره، ۷ نمونه به‌صورت هدفمند و بر اساس گستره و تنوع بازنمایی طبقات اجتماعی در هر نگاره انتخاب شده‌است؛ به‌گونه‌ای که هر نگاره بیشترین هم‌زمانی حضور اقشار مختلف اجتماعی را نمایش دهد و با استفاده از تحلیل مضمون و منطق مارکسی&amp;amp;ndash;وبری مورد بررسی قرار گرفتند. داده‌ها از نگاره‌های شاهنامه استخراج و از طریق تحلیل مضمون، طبقه‌بندی و سنخ‌شناسی پوشاک مردان بررسی گردید تا عناصر و شاخص‌های طبقاتی و اجتماعی بازشناسی شوند. نتایج نشان داد که پوشاک در نگاره‌ها بیانگر یک نظم طبقاتی مشخص است. طبقه بالادست شامل شاه و سران مملکتی بود که با تاج، قبا، کلیجه و کمربند زرین شناخته می‌شدند. طبقه متوسط شامل نظامیان، روحانیون، صوفیان و فرزانگان بود که از ردا، شلوار و شال کمر استفاده می‌کردند. طبقات فرودست شامل پیشه‌وران و فقرا بودند که لباس‌هایی ساده از پارچه متقال و بدون کلیجه یا ردا بر تن داشتند. رنگ، پارچه و جزئیات تزئینی لباس‌ها نقش مهمی در بازنمایی قدرت، جایگاه اجتماعی و هویت گروهی داشت. نتیجه این است که پوشاک مردان در نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسب بازتابی روشن از ساختار طبقاتی و سلسله‌مراتب اجتماعی جامعه صفوی است. لباس نه‌تنها پوشش جسمی، بلکه ابزاری نمادین برای بازنمایی قدرت و تمایز طبقاتی بوده و مطالعه آن می‌تواند در بازاندیشی در نظم اجتماعی، هویت گروهی و فرهنگ بصری آن دوران مفید باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی صحنه‌های بُزکِشی بر سفالینه‌های گلابه‌ای رنگارنگ منسوب به نیشابور: مبتنی‌بر رویکرد آیکنوگرافیک و آیکنولوژیک در دورۀ سامانی</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4153.html</link>
      <description>مطالعۀ سفالینه‌های گلابه‌ای رنگارنگ به‌دلیل نقشمایه‌های انسانی و جانوری منحصربه‌فرد، همواره موردتوجه پژوهشگران بوده است؛ اما با وجود گذشت چند دهه از پژوهش‌ها دربارۀ ‌منشأ و معنای این نقوش، برخی صحنه‌های روایی هم‌چنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارند و به‌درستی تفسیر نشده‌اند. یکی از نمونه‌های بحث‌برانگیز، صحنۀ مشترک سه‌ سفالینۀ گلابه‌ای رنگارنگ نگه‌داری‌شده در موزه‌های سنندج، بنیاد مستضعفان و دنور است؛ صحنه‌ای که تفسیرهای پیشین متکی‌بر منابع تاریخی، از انسجام مفهومی کافی برخوردار نیستند و قطعیت لازم را ایجاد نمی‌کنند؛ از این‌رو، اتکا به مطالعات تاریخی به‌تنهایی پاسخ‌گوی پیچیدگی معنایی این نقوش نیست و بهره‌گیری از رویکردهای میان‌رشته‌ای، به‌ویژه قوم‌شناسی، امکان دستیابی به خوانشی دقیق‌تر و عمیق‌تر را فراهم می‌کند. پژوهش حاضر با هدف بازخوانی این صحنۀ روایی، که ریشۀ معنایی و جغرافیایی آن با قلمرو فرهنگی خراسان و آسیای میانه پیوند دارد، برپایۀ رویکرد آیکنوگرافی اروین پانوفسکی در کنار داده‌های قوم‌شناسی سامان یافته است. پرسش‌های اصلی این تحقیق عبارتنداز: 1) مضمون صحنۀ روایی مصور بر سه سفالینۀ مورد بررسی چیست؟ 2) داده‌های قوم‌شناسی و شواهد زیستۀ معاصر تا چه اندازه می‌توانند تفسیر نقوش سفالینه‌های دورۀ سامانی را تقویت و تکمیل کنند؟ این پژوهش با روش تاریخیِ تحلیلی-تطبیقی و با شیوۀ گردآوری کتابخانه‌ای داده‌ها انجام شده است. نتایج نشان می‌دهد که صحنۀ منقوش بر سه سفالینه، بازنمایی کهن آئین اسب‌سواری و بازی بُزکِشی است؛ آئینی ریشه‌دار در سنت‌های رزمی و سواره‌نظامی اقوام آسیای میانه که تا امروز نیز در این گسترۀ فرهنگی تداوم یافته است. چنین نتیجه‌ای نشان می‌دهد که بهره‌گیری از مطالعات قوم‌‌شناسی در کنار خوانش تاریخی، توانایی گشودن لایه‌های پنهان و ژرف معنایی نقوش سفالینه‌های نیشابور را دارد و چشم‌اندازی کارآمد در تفسیر این آثار فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی نقوش و نوع بیانگری در هنر تشعیر دوره‌های تیموری و صفوی با رویکرد بصری</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_3958.html</link>
      <description>طراحی تشعیر طی گذر زمان همگام بانگارگری ‌ایران تکامل یافته و از ارزش خاص خود برخوردار بوده است. در تشعیر، حاشیه اطراف قاب تصویر، با انواع تصاویر حیوانی و نقوش گیاهی پدیدآمده که اغلب متناسب با قالب و محتوای خاص خود مصور و بازآفرینی شده اند. در پژوهش حاضر با واکاوی 9 نمونه از آثارتشعیر و گزینش نقوش ویژه و منتخب دو دوره تیموری و صفوی و در راستای شیوه پردازش تصویر از سوی تشعیرسازان و با هدف شناسایی روش‌های بازآفرینی نقوش و طریقه بیانگری و پیام‌گذاری، این سوال‌ها را مطرح نموده که با توجه به تصاویر مورد استفاده در آثار تشعیر دوره‌های تیموری و صفوی، روند بازآفرینی نقوش با رویکرد بصری چگونه بوده و کیفیت بیانی و نوع پیام‌گذاری آنها چگونه تبیین شده است؟ تجزیه و تحلیل آثار بارویکرد بصری است. روش پژوهش، توصیفی و تحلیلی بوده و گردآوری اطلاعات به صورت اسنادی و کتابخانه‌ای است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد تشعیرسازان با پنج روش واقع‌گرا، انتزاع، نمادگرا، آرمانگرا و هیجانی، نقوش و تصاویر خود را طراحی و بازآفرینی کرده و به انواع متنوعی از بیانگری و پیام گذاری دست یافته اند. ‌این روند از دوره تیموری تاصفوی روبه تکامل رفته و نقوش به همراه فضاسازی بصری با روایت چند وجهی معناسازی شده‌اند. روش واقع‌گرا وتوجه به ظواهر طرح‌ها در نقوش تشعیر دو دوره مورد مطالعه، کمترمشاهده شده و استفاده از چهار روش بازآفرینی همراه با پیام گذاری رو به افزایش بوده است.کلمات کلیدی: تشعیر، نقوش، بیانگری، بازآفرینی، پیام، بصری</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی لباس و دست‌بافته در فرهنگ و هنر عشایر بویراحمد</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4196.html</link>
      <description>کوچ‌نشینی به‌عنوان یکی از کهن‌ترین شیوه‌های زیست بشر، حامل میراثی غنی از عناصر فرهنگی و هنری است. در میان عشایر بویراحمد، لباس و دست‌&amp;amp;lrm;بافته‌ها دو رکن اساسی هویت، بازتاب&amp;amp;lrm;دهندۀ ساختار معیشتی، اقلیمی و باورهای این قوم هستند. با این حال، تغییرات پرشتاب دنیای مدرن، بقای این عناصر را با چالش‌های جدی مواجه کرده است. سؤال اصلی پژوهش آن است که آسیب‌شناسی لباس و دست&amp;amp;rlm;‌بافته در فرهنگ و هنر عشایر بویراحمد براساس چه مؤلفه‌ها و فرآیندهایی قابل تبیین است؟ هدف پژوهش شناسایی، تحلیل و طبقه‌بندی نظام‌مند آسیب‌های وارده به لباس و دست‌بافته و تبیین فرآیندهای مؤثر بر این آسیب‌هاست. روش پژوهش، کاربردی و توصیفی- تحلیلی بوده و گردآوری اطلاعات به‌صورت اسنادی و میدانی در مناطق گُرگو، سَرداب، کاکان، وِزگ، زَنگَوا و گردنۀ مَلَه‌شوره انجام شده است. تحلیل اطلاعات با رویکرد کیفی و استقرایی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که آسیب‌های وارده در دو سطح &amp;amp;laquo;کالبدی- فنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کارکردی-اجتماعی&amp;amp;raquo; قابل تبیین هستند. در سطح کالبدی، عواملی چون فرسایش محیطی، زوال بیولوژیک و استفاده از مواد اولیۀ نامرغوب (الیاف مصنوعی و رنگ‌های ناپایدار) شناسایی شد؛ اما در سطح عمیق‌تر (اجتماعی- کارکردی)، این عناصر دچار دگردیسی ماهوی شده‌اند. لباس بومی از یک پوشش روزمره، به یک تن‌پوش آیینی و نمایشی تقلیل یافته و دست‌&amp;amp;lrm;بافته‌ها تحت تأثیر عقلانیت اقتصادی و نفوذ کالاهای صنعتی ارزان‌&amp;amp;lrm;قیمت، کارکرد مصرفی خود را از دست داده و دچار کالایی‌&amp;amp;rlm;شدن شده‌اند. نتایج، حاکی از آن است که اگرچه آسیب‌های کالبدی قابل بازسازی هستند؛ اما آسیب‌های فرهنگی ناشی از گسست نسلی و تغییر سبک زندگی، تهدیدی جدی‌تر برای تداوم حیات این هنرها محسوب می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل قالیچه چهارفصل با امضا حدّاد بر اساس رویکرد ترامتنیت ژرار ژنت</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4177.html</link>
      <description>در این پژوهش، مسئله اصلی تحلیل روابط میان متن‌های موجود در قالیچه چهارفصل حداد است. قالیچه چهارفصل، از هنرهای پایان دوره قاجار است که نمونه‌های متعددی از آن در اوایل پهلوی نیز بافته شده است. حضور نام حداد در این قالیچه، و بر اساس نظر خشکنابی، تولید آن توسط شیخ حسن حداد، اهمیت و ارزش ویژه‌ای به اثر می‌دهد، زیرا نشانگر هویت هنرمند و منبع ارزش پژوهشی است. تصاویر قالیچه شامل نقش‌برجسته‌ها و بناهای تاریخی است که هم‌نشینی آنها روابط خاصی را ایجاد می‌کند. سؤال اصلی این پژوهش چگونگی راوابط و دلالت‌های میان متن‌های تشکیل دهنده اثر است و هدف، تبیین این روابط و درک معنای نمادها، متون و آثار درون اثر است، روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و بر پایه رویکرد ترامتنیت ژنت است که امکان تحلیل نحوه تولید، رابطه و پیامدهای معنایی این متون را فراهم می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد هنرمند، متنی خلق کرده است که بر برتری نمادهای دوران پیش از اسلام و میراث ایرانی تأکید دارد. همچنین این اثر به شکل ضمنی بیانگر قالیچه بهارستان است و قرار دادن نام حداد بر سر شاه ساسانی، او را به عنوان حافظ میراث فرهنگی ایران معرفی می‌نماید، و روابط میان متن‌ها، بر اهمیت نگهداری و انتقال هویت فرهنگی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تخت به‌مثابه نماد سلطنت: گفتمان قدرت در نگارگری دوره‌های تیموری و صفوی</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4022.html</link>
      <description>در نگارگری ایرانی دوره‌های تیموری و صفوی، تخت سلطنتی به‌عنوان عنصری محوری، نقش معناساز در سازماندهی گفتمان قدرت داشته است. با وجود اهمیت آن، پژوهش‌های پیشین عمدتاً توصیفی و شمایل‌نگارانه بوده و به کارکرد گفتمانی تخت در بازتولید ساختارهای قدرت بر پایه نظریه فوکو نپرداخته‌اند. از این رو، مسئله اصلی پژوهش حاضر، نحوه بازنمایی تخت به‌مثابه یک مکانیسم گفتمانی با اتکا بر گفتمان قدرت فوکو در این دو دوره است. این پژوهش با هدف تحلیل و مقایسه کارکرد گفتمانی تخت شاهی در نگارگری تیموری و صفوی بر پایه گفتمان قدرت فوکو انجام شده تا نشان دهد چگونه بازنمایی تخت به‌مثابه مکانیسمی گفتمانی، مفاهیمی چون مشروعیت سلطنت و سلسله‌مراتب اجتماعی را تولید و تثبیت کرده و تحولات زیرمتن‌های قدرت و دانش را در این دو دوره روشن می‌سازد.سوالات پژوهش: ۱. تخت شاهی به‌مثابه یک مکانیسم گفتمانی در چارچوب نظریه قدرت فوکو، چگونه در نگارگری تیموری و صفوی به تولید و بازتولید ساختارهای قدرت و مشروعیت سلطنت می‌پردازد؟ ۲. بر اساس رویکرد گفتمان قدرت فوکو، با توجه به تحولات تاریخی تخت، چه تغییراتی در بازنمایی گفتمان قدرت در نگارگری صفوی نسبت به تیموری مشاهده می‌شود؟پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی و از نظر ماهیت کیفی است و با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی و بهره‌گیری از گفتمان‌کاوی مبتنی بر نظریه قدرت فوکو انجام شده است. گردآوری اطلاعات به‌روش کتابخانه‌ای صورت گرفته و تحلیل در چهار مرحله توصیف، کدگذاری مفاهیم گفتمانی، تحلیل تطبیقی و نتیجه‌گیری انجام شده است. جامعه پژوهش شامل نگاره‌های تیموری و صفوی است که در آن‌ها تخت شاهی بازنمایی شده یا قدرت سلطنتی در غیاب فیزیکی تخت بازتولید می‌گردد. از میان آن‌ها، بر اساس اصل اشباع نظری، ۲۰ نگاره (۱۰ اثر از هر دوره) به‌صورت هدفمند بر اساس ویژگی‌های بصری، تاریخی و محتوایی گزینش شده است.یافته‌ها نشان می‌دهد که تخت شاهی در نگارگری تیموری با بهره‌گیری از مرکزیت بصری، تقارن هندسی، فاصله‌گذاری و سکون فیگورها، قدرتی ایستا و متمرکز را بازنمایی می‌کند. در مقابل، در نگارگری صفوی، تخت در ساختاری متکثر و آیینی قرار می‌گیرد و قدرت از راه تعاملات درباری، حضور جمعی و عناصر نمادین پیرامونی توزیع می‌شود. این تحول بیانگر گذار از سکون و مرکزیت مطلق به کنش پویا و رفتار فعال درباری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش ترامتنیت یادگارنویسی‌ رمزی درب ورودی مسجد بایزید بسطامی در شاهرود-سمنان</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4220.html</link>
      <description>یادگارنویسی‌های رمزی در فضاهای معماری به‌عنوان کنش‌های نوشتاری غیررسمی، در بسیاری از مطالعات متن‌محور در حاشیه قرار گرفته و غالباً به‌صورت رفتارهای فردی یا آسیب به بناهای تاریخی تلقی شده‌اند. این نوشتارها دارای لایه‌های معنایی، تاریخی و گفتمانی هستند که در پیوند با متون پیشین و زمینه‌های مکانی شکل می‌گیرند. مسئله اصلی این پژوهش، نحوه خوانش و تفسیر یادگارنویسی‌های رمزی پشت درب ورودی مسجد بایزید بسطامی در شهر بسطام در چارچوب نظری ترامتنیت ژرار ژنت است. هدف پژوهش، بررسی این یادگارنویسی‌ها به‌مثابه متونی چندلایه و آشکارسازی شبکه روابط میان‌متنی، فرامتنی و بیش‌متنی آن‌ها با سنت‌های عرفانی، متون دینی و ساختار فضایی&amp;amp;ndash;معماری مسجد است. پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است: چگونه می‌توان یادگارنویسی‌های رمزی در فضای مسجد بایزید بسطامی را به‌مثابه متنی چندلایه در شبکه‌ای از روابط ترامتنیت تحلیل کرد؟ این پژوهش از نظر ماهیت کیفی و از نظر روش، توصیفی&amp;amp;ndash;تطبیقی است و با تکیه بر نظریه ترامتنیت ژرار ژنت صورت گرفته است. گردآوری داده‌ها به دو شیوه میدانی و اسنادی صورت گرفته است؛ اینگونه که یادگارنویسی‌ها از طریق مشاهده مستقیم و تصویربرداری دیجیتال با وضوح بالا مستندسازی شده و سپس با بهره‌گیری از منابع نظری، متون عرفانی، تاریخی و پژوهش‌های مرتبط با نوشتارهای مردمی، مورد تحلیل تفسیری و تطبیقی قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که یادگارنویسی‌های رمزی مورد مطالعه، فراتر از بیان تجربه‌های فردی زائران، در شبکه‌ای از متون، نمادها و گفتمان‌های عرفانی و تاریخی معنا می‌یابند. تحلیل طبق گونه‌های پنج‌گانه ترامتنیت ژنت (بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، بیش‌متنیت و سرمتنیت). نشان می‌دهد که این نوشتارها در پیوندی پویا با متون عرفانی، باورهای صوفیانه و جایگاه مکانی درب ورودی مسجد قرار گرفته و در بستر زمان و مکان به تولید معنا می‌انجامند. این نتایج نشان می‌دهد که متن در فضاهای مقدس، حتی در قالب یادگارنویسی‌های رمزی، دارنده لایه‌های پیچیده زبانی، تاریخی و عرفانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب شاخصه‌های مفهومی و بصری نگارگری در آثار نقاشان معاصر ایران</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4131.html</link>
      <description>نقاشان معاصر ایران با تلفیق خلاقانه سنّت‌های بصری نگارگری و جریان‌های هنر مدرن، هویت بصری جدیدی را در عرصه هنرهای تجسمی خلق کرده‌اند که بررسی آن نیازمند واکاوی دقیق ساختارهای سنّتی در بستر معاصر است. مقاله حاضر با هدف شناسایی و تفکیک شاخصه‌های مفهومی و بصری نگارگری در آثار این هنرمندان، در پی پاسخ به این پرسش است که در آثار نقاشان معاصر ایران، چه شاخصه‌های مفهومی و بصری از نگارگری اخذ شده و این عناصر در فرآیند انتقال به نقاشی معاصر، دچار چه تغییرات ساختاری و دگردیسی شده‌اند؟ ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که اغلب مطالعات پیشین به بررسی‌های تاریخی یا توصیف‌های کلی اکتفا کرده و جای خالی یک پژوهش تحلیلی-تطبیقی که به عمق تغییرات ساختاری بپردازد، مشهود است. این تحقیق با روش تحلیلی-تطبیقی و رویکرد کیفی تدوین شده و داده‌های آن از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و منابع اصیل نظری گردآوری شده است. در این راستا، آثار پنج هنرمند شاخص شامل فرح اصولی، آیدین آغداشلو، اردشیر مجرد تاکستانی، رضوان صادق‌زاده و علی‌اکبر صادقی به عنوان نمونه‌های موردی، بر اساس شاخصه‌هایی نظیر فضای مثالی، رنگ، فرم و فیگوراسیون مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تعامل این هنرمندان با سنّت نگارگری، فراتر از یک اقتباس صوری یا تقلید تکنیکی است؛ بلکه نوعی دگردیسی مفهومی و ساختاری در عناصر زیربنایی ایجاد شده است. هنرمندان منتخب با بهره‌گیری آگاهانه از ویژگی‌هایی نظیر بی‌زمانی، فقدان پرسپکتیو غربی و قلم‌گیری‌های ظریف، موفق شده‌اند مفاهیم مدرنی همچون زوال تاریخی، نقد هویت، رنج انسانی و سوررئالیسم شخصی را در کالبد زبان بصری سنّت بازآفرینی کنند. در حالی که هنرمندانی چون آغداشلو بر جنبه‌های تخریبی و زوال سنّت تأکید دارند، افرادی نظیر فرح اصولی، رضوان صادق‌زاده و علی‌اکبر صادقی با تغییر کارکرد فیگورها و روایت‌ها، به بیانی معاصر دست یافته‌اند. نقاشی معاصر ایران از طریق بازتعریف شاخصه‌های نگارگری، به توازنی پویا میان میراث بومی و ضرورت‌های بیان مدرن رسیده است که در آن، عناصر تزئینی نه به عنوان حاشیه، بلکه به عنوان جزئی از متن اصلی و معناساز عمل کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نمادشناسی گل نیلوفر آبی در بناها و منسوجات دوره اسلامی کشورهای شرق مدیترانه</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4227.html</link>
      <description>هنر و معماری اسلامی به عنوان یکی از غنی‌ترین میراث‌های فرهنگی جهان از قرن اول هجری قمری با ظهور اسلام در شبه ‌جزیره عربستان آغاز شد، طرح‌های منسوجات و معماری اسلامی اغلب شامل الگوهای هندسی مانند ستاره‌ها، چندضلعی‌ها، خوشنویی قرآنی وگیاهی بودند. یکی از این طرح‌ها گل نیلوفر آبی یا لوتوس1 است. این پژوهش به کاربرد نیلوفر آبی بعنوان اجرای زنده فلسفه نمادگرایی یا سمبولیسم2 در هنر ساختمان‌سازی تزئینات خاورمیانه می‌پردازد، زیرا نیلوفر آبی ابزاری بود که با ایفای نقش محوری در این هنرها و رواج آنها به نمادگرایی کمک کرد. پژوهش پیش رو با اشکالی رمزی در هنر مصر باستان که با نیلوفر آبی آغاز شده را بررسی و دوره‌های تاریخی بعدی در شمال آفریقا و خاورمیانه را شرح داده سپس به هنرهای اسلامی و ابداع نقوش اسلیمی یا آرابسک3 می‌پردازد. هدف، تبیین رابطۀ میان تداوم تاریخی نقش نیلوفر و دگرگونی دلالت‌های آن در زمینۀ اسلامی و نیز مقایسۀ نحوۀ سازمان‌دهی نقش در دو رسانۀ معماری و منسوج است. پژوهش از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است؛ داده‌ها به شیوۀ اسنادی و کتابخانه‌ای، از کتاب‌ها، مقاله‌های علم، کاتالوگ‌های موزه‌ای و پایگاه‌های تخصصی گردآوری و با تحلیل تطبیقی و نشانه‌شناختی بررسی شده‌اند. در ادامه پژوهش به این نتیجه خواهد رسید که نیلوفر آبی اهمیت فراوانی در ساختار مادی هرم نمادگرایی داشته است اما مفاهیم نمادگرایی آن را متحول کرده و از آن به عنوان ابزاری معنوی در دوره‌های اسلامی استفاده شده است. نمادگرایی با هنرهای اسلامی منسجم شده است، چه آنکه با بیان مفهوم توحید از محدوده جغرافیایی خود (شرق و غرب) فراتر رفته یا از جهت دیگر فلسفه خود را به همه جهات (دینی و دنیوی) منتقل کرده است. پس چنین می توان نتیجه گرفت که نمادگرایی الگویی برای غنای هنری و سرآغازی برای آزادی و ابداع انسانی می‌باشد. پدیده سنتی-مدرن نیلوفر آبی، شایسته آن است که مفهوم جدیدی را برای پیشرفت وگسترش مکاتب هنری معاصر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ تطبیقی تضاد در ادبیات و نگارگری با رویکرد نشانه‎ـ زیبایی‌شناختی در نسخۀ مصور شاهنامۀ طهماسبی: مطالعۀ موردی: دیدار زال و رودابه</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4229.html</link>
      <description>پیوند میان ادبیات و نگارگری ایرانی، به‌عنوان دو ساحت هم‌افزا، بر اشتراکات بنیادین در نظام‌های روایت‌گری، شخصیت‌پردازی و تولید معنا استوار است؛ پیوندی که در بستر تاریخ هنر ایران، از تقاطع خلاقیت انتزاعی هنرمند و انگاره‌های فرهنگی‎ـ زیبایی‌شناختی زمانه برمی‌خیزد. در این میان، روایت «دیدار زال و رودابه» از شاهنامۀ فردوسی، به‌واسطۀ حضور تقابل‌های بنیادین نژادی، اجتماعی و عاطفی، عرصه‌ای غنی برای واکاوی سازوکارهای تضاد در متن و تصویر فراهم می‌آورد. پژوهش حاضر با هدف بررسی کارکرد آرایۀ تضاد در روایت ادبی و تحلیل بازنمایی نشانه‌شناختی‎ـ زیبایی‌شناختی آن در نسخۀ مصور شاهنامۀ طهماسبی انجام شده است. پرسش اصلی این پژوهش، چگونگی بازنمایی تضاد و سازوکارهای اشتراک و افتراق آن میان کلام و تصویر است؛ به‌گونه‌ای‏که پرسش‌های فرعی بر شناسایی مؤلفه‌های بصریِ دلالت‌گر و نحوۀ بازنمایی زیبایی‌شناختی این تضاد در نگاره تمرکز دارند. روش پژوهش، بنیادی و مبتنی بر رویکرد توصیفی‎ـ تحلیلی و تطبیقی است که در آن از روش مشاهدۀ روشمند و تحلیل کیفی برای بررسی داده‌های مستخرج از منابع کتابخانه‌ای و اسناد مکتوب استفاده شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که تضاد در این روایت، فراتر از یک ابزار سبکی، سازوکاری بنیادین در سازمان‌دهی معنا و پیشبرد روایت است. در نگارۀ «دیدار زال و رودابه»، تضاد ازطریق نظام نشانه‌های بصری (ازجمله رنگ، ترکیب‌بندی، فاصله‌گذاری، پوشش و جایگاه پیکره‌ها) بازنمایی شده و ازطریق ایجاد تنش‌های دیداری و تقابل میان «امر آشنا» و «امر ناآشنا»، به غنای زیبایی‌شناختی صحنه می‌انجامد. درنهایت، این پژوهش نشان می‌دهد که تضاد در نگارگری، با تبدیل مفاهیم انتزاعی به نشانه‌های بصری ملموس، موجب تقویت خوانایی روایت و تولید معنایی چندلایه و شفاف در مواجهه با مخاطب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عوامل مؤثر بر گسترش تولید فرش ‌زربفت در دوره صفوی براساس سنت اهداء</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4245.html</link>
      <description>درمیان مجموعه فرش‌های نفیس دست‌بافت درطول تاریخ ایران، گروهی از فرش‌ها به نام فرش‌های زربفت معرفی شدند و ویژگی آن‌ها داشتن سیم و یا تارهای طلا و نقره‌ای بود که به شکل پودکمکی در میان بافته نمود می‌یافت. این نوع فرش زمانی را به‌ویژه در دوره صفوی در اوج سپری کرد و سپس بنا به عوامل و دلایل گوناگون دچار رکود شد و یکی از عوامل ثبت آن در منابع، اهداء این فرش‌ها به عنوان کالای نفیس ایرانی تحت زمینه‌های سیاسی، فرهنگی و اعتقادی بوده است. از این‌رو هدف از این پژوهش سنجش عواملی است که بر اهداء فرش‌های زربفت در این دوره مؤثر بوده و سبب گسترش تولید آن در دوره صفوی شدند. با این سؤال که عوامل سیاسی، فرهنگی و اعتقادی تأثیرگذار در اهداء فرش‌های زربفت که در نهایت موجب گسترش آن در دوره صفوی شد، چه مواردی را دربر می‌گیرند ؟ 
این ‌پژوهش از منظر هدف از نوع بنیادی با رویکرد تاریخی بوده و از‌ نظر روش، توصیفی- تحلیلی بوده است. شیوه جمع‌آوری اطلاعات آن به‌صورت کتابخانه‌ای انجام شده و سنجش داده‌ها به صورت کیفی انجام گرفته است. جامعه‌آماری آن قالی‌ و گلیم‌های زربفت موجود در موزه‌ها و مجموعه‌های شخصی داخلی و خارجی است و تعداد‌ نمونه نیز 20عدد از این جامعه را در بر می‌گیرد. البته با توجه به کمبود مستندات تصویری باقی مانده از نمونه‌های اهدایی، ارزیابی عمدتا بر توصیفات منابع استوار بود. نتایج پژوهش نیز نشان می‌دهد که زمینه‌های سیاسی و فرهنگی و اعتقادی از عوامل تأثیرگذار در اهداء فرش‌های زربفت در دوره صفوی بوده و حتی این امر موجب ترغیب حکومت برای حمایت در گسترش تولید آن گردیده است. از جمله علل و عوامل سیاسی و فرهنگی اهدا فرش‌های زربفت می‌توان به اهداء فرش‌های زربفت در مراسم تاج‌گذاری پادشاهان عثمانی و ونیز و یا به منظور شناساندن هنر خود به غرب و حتی معرفی سبک زندگی اشرافی دربار و شاهان صفوی یاد کرد. دلایل اعتقادی اهداء برخی از این فرش‌ها نیز ناشی از علاقه و تعصب شاهان صفوی به دین اسلام، مذهب شیعه و امامان معصوم(علیه السلام) و همچنین ارادت به اخلاف و پیشینیان خود، بوده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تطبیقی ساختار کرسی‌بندی در خط نسخ اشرف‌الکتاب و وصال شیرازی با محوریت کتابت سوره یاسین</title>
      <link>https://niamag.birjand.ac.ir/article_4272.html</link>
      <description>خط نسخ ایرانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین خطوط کتابت قرآن، در دوره قاجار با تداوم سنت‌های پیشین و بروز ویژگی‌های سبک‌شناسانه جدید، به مرحله‌ای از پختگی بصری رسید. یکی از ارکان اساسی در ساختار این خط، «کرسی‌بندی» است که نقش تعیین‌کننده‌ای در خوانایی، نظم سطرها و کیفیت زیبایی‌شناختی متن دارد. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و تطبیقی، به بررسی ساختار کرسی‌بندی در خط نسخ ایرانی در آثار دو خوشنویس برجسته دوره قاجار، زین‌العابدین اصفهانی (اشرف‌الکتاب) و وصال شیرازی، با محوریت کتابت سوره یاسین می‌پردازد. هدف آن است که جایگاه حروف بر روی خط کرسی، فضاهای خلوت و جلوت، اعراب و نقطه و آرایش سطرها در خط این دو هنرمند موردمقایسه قرار گیرد. بنابراین، پرسش اصلی پژوهش را  می‌توان این‌گونه بیان کرد که ساختار کرسی‌بندی خط نسخ ایرانی در خط اشرف‌الکتاب و وصال شیرازی چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد؟ داده‌های پژوهش از طریق مطالعه نسخه‌های خطی منتخب، تحلیل بصری سطرها و بررسی جایگاه حروف بر روی کرسی‌های مختلف گردآوری شده است. در این بررسی، عناصری چون کرسی اصلی، کرسی‌های بالایی و پایینی، شیب سطرها، فاصله‌گذاری، حسن همجواری حروف و چینش کلمات مورد مقایسه قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو خوشنویس در رعایت اصول بنیادین کرسی‌بندی موفق عمل کرده‌اند، با این تفاوت که اشرف‌الکتاب به‌سبب انتخاب سطرهای کوتاه‌تر و کنترل دقیق‌تر فواصل، در برخی آیات، تعادل کرسی بهتری ایجاد کرده است، در حالی‌که وصال شیرازی با سطرهای بلندتر و چینشی یکنواخت، خوانایی و نظم کلی صفحه را حفظ نموده است. نتایج این پژوهش می‌تواند به شناخت دقیق‌تر ویژگی‌های کرسی‌بندی در خط نسخ ایرانی دوره قاجار و درک تفاوت‌های فردی در شیوه کتابت خوشنویسان یاری رساند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
